، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟
شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم
مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟
شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم
مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم .

خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ،
شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟
مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا&amp;amp;amp;quot; ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ( مگه من فضولم ، اصلا&amp;amp;amp;quot; به ما چه شبيه چي شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد

سيندرلا گفت : سلام
فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟
سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم
فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن
سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم 
فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه.
سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ......
فرشته : خداحافظ ....

سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . 
زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟
يارو گفت : نه نداريم. 
سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟
فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو
سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم .

فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!!
سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟
فرشته : بعله مي خوره
سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي.
فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟ 
سيندرلا : نه ندارم
فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟
سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم

فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه .
سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم
فرشته : چرا نميري؟
سيندرلا : آبروم مي ره

فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم
سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديدند واي چه خبره !!!!!
شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد
سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز وادا اطوارگفت : شاهزاده منو مي گيري ؟

شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟
سيندرلا : 37
شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه.
خلاصه شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم باهم ازدواج کنيم ، همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا
سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد)
سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند.</p></body></html><html><body><p>اگه پسرا نبودن انوقت دخترا واسه کی خودشونو لوس میکردن واسه باباشون اون که میزد زیر گوششون 

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا کیو میخواستن سرکیسه کنن 

اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن واسه کی چاخان کنن 

اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن آویزون کی بشنو مثل کنه بچسبن بهش 

اگه پسرا نبودن که دخترا تا آخر عمرشون رو دست بابا و مامانشون باد میکردن 

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا میخواستن کیو دق مرگ کنن 

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا میخواستن واسه کی صد قلم آرایش کنن بلکه یه کم دیده بشن 

اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن واسه کی هر دقیقه ناز کنن 

و در آخر اگه پسرا نبودن که دخترا از بوی ترشیدگی خودشون خفه میشدن
</p></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='text' href='w:html:16.xml' >طنز و سرکاری</a></body></html><html><body><p>معمولاً هیچکس به ما چگونه دست دادن را یاد نمی دهد. اما اگر دقت کرده باشی خانم ها و آقایان به اشکال متفاوت دست می دهند. حتی این تفاوت ها در شغل ها و شخصیت های مختلف و وضعیت های روحی متفاوت قابل مشاهده است. هنگامی که خانم ها می خواهند احساسات صادقانه خویش را به خصوص در مواقع بحرانی زندگی نسبت به خانم های دیگر ابراز کنند، با یکدیگر دست نمی دهند بلکه دست های فرد مقابل را به نرمی در دست های خود گرفته و با حالت چهره، همدردی عمیق خود را بیان می کنند.
اگر کف دست فردی در دست دادن، روی دست فرد دیگری قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنین علاقه به کنترل رابطه از سوی او دارد، برعکس اگر کف دست فردی زیر قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذاری حق تصمیم گیری شخصی به فرد مقابل است. همچنین وقتی فردی در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمولی (در حد کمر) قرار داد نشان از تکبر و رئیس مآبی آن قرار 